گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 6
صفحه: 95

بگوییم که مطالبات خود را می‌خواهیم؟ طرح لیطانی را می‌خواهیم؟ طرح عاصی را می‌خواهیم؟ منطقی نیست. بنابراین، باید کشور را حفظ کرد و جلو انفجار را گرفت تا این کشور که خیر و برکت و عزت را در سای? آن می‌خواهیم، باقی بماند.

درگیری‌ها، شدید و خشن بود و ما هم? آنچه در توان داشتیم، برای پایان دادن به بحران به کار گرفتیم؛ تا آنجا که می‌توانستیم با گروه‌های مختلف ملاقات کردیم یا تماس گرفتیم و آن‌ها را نصیحت کردیم؛ با آن‌ها گفت‌وگو کردیم و راه‌حل‌های متعددی در هم? زمینه‌ها پیشنهاد کردیم، ولی دیدیم سیاستمدارانی در لبنان داریم که رحم نمی‌کنند. از آنان می‌پرسیدم: «آیا گمان می‌کنید که بحران به حد انفجار نمی‌رسد؟» و آنان به من گفتند «ما ضمانت می‌کنیم که اوضاع به حد انفجار نرسد.» در همان زمان اوضاع در شیاح و مناطقی دیگر در حال انفجار بود. دیدم قدرت‌نمایی‌های سیاسی در لبنان برای هیچ‌کس ارزش قایل نیست.

چه کنیم؟ نزد که برویم؟ در سخنرانی‌ها و در تظاهرات‌ و در پیام‌های خود از ملت خواستیم حرکت کنند. امّا به نتیجه‌ای نرسیدیم. چه کنیم؟ تا اینکه اوضاع در شیاح به حد انفجار رسید. گفتند در شیاح گروه‌های مسلحی هستند که به مناطق همسایه تجاوز می‌کنند. ما می‌دانیم که اهالی شیاح مردمانی زحمت‌کش هستند. آنان خواستند در جنوب و در بقاع کار کنند، ولی شغلی پیدا نکردند و برای یافتن کار به بیروت آمدند. آنان مردمانی شریف‌اند که به دنبال یک زندگی آبرومندانه هستند و البته اگر کسی به آنان تعرض کند، آن را برنمی‌تابند.

فرض کنیم گروه‌های سیاسی سوداگری وارد شیاح شده و مرتکب ظلم و جنایت شده باشند. آیا سزاوار است که به تلافی اعمال آنان مردم شیاح هدف حملات کوبنده قرار بگیرند، بدون اینکه خود مرتکب جنایتی شده باشند؟ آیا سزاوار است که آماج تعداد بی‌شماری گلوله قرار گیرند و صد بمب از تانک زره‌پوش و 150 بمب از توپخانه‌های سنگین، از سراسر بیروت بر سر آنان ریخته شود؟ مردم از زنان و کودکان در پناهگاه‌ هستند. کسب و کار تعطیل است. مراکز تجاری بسته است. زندگی مردم در خطر است. یک روز، دو روز، سه روز… دیشب دیدم که وضعیت سخت بغرنج شده است. اگر سلاحی داشتم می‌رفتم و می‌جنگیدم و در کنار جوانان از وطن دفاع می‌کردم. ولی اسلحه‌ای نداشتم و نداشتیم. از کجا بیاوریم؟ متأسفانه دیگران آماده و مسلح شدند، نه‌تنها به اسلح? سبک بلکه به اسلح? سنگین. ما فکر می‌کردیم که به عنوان شهروند به تعهد خود در برابر حکومت عمل می‌کنیم و وظایف خود را انجام می‌دهیم و حکومت نیز از ما حمایت خواهد کرد. ولی روشن شد که خود حکومت به ما حمله کرده است. دیروز زره‌پوش‌هایی که حمله می‌کردند، زره‌پوش‌های ارتش بودند امّا رنگ آن‌ها را تغییر داده بودند. بگذارید جهان بداند… بر مسائل بی‌اهمیت تأکید نکنید… در هر حال اختلافی در آن نیست… این ملت می‌داند… زیاد ابراز انزجار نکنید… بهتر است حرمت مسجد را نگه داریم.

گمان می‌کردیم ما آباد می‌کنیم، می‌سازیم، مشغول تجارت می‌شویم، درس می‌دهیم، کار می‌کنیم و حکومت به دفاع از ما می‌پردازد. دیگر نمی‌دانستیم توپخانه‌های حکومت و مسلسل‌های تانک‌ها و زره‌پوش‌‌هایی که با پول مردم خریداری شده و به ارتش لبنان داده شده است تا از جنوب در برابر اسرائیل دفاع کند، زنان و کودکان را در شیاح